Lilypie Angel and Memorial tickers Lilypie First Birthday tickers روزانه 175 - خاطرات روزانه یلدا و یاشار
X
تبلیغات
زولا

خاطرات روزانه یلدا و یاشار

ماجراهای زندگی یلدا و یاشار

روزانه 175

امتحان داریم ... در گیر درس خوندنیم !!! با مزه است وقتایی که با هم میریم دانشگاه ... آدمو یاد قدیما می اندازه که همکلاسی بودیم ... الانم گاهی یه کلاس هایی با هم داریم . دلم سفر می خواد ... یه سفر خوب و دونفره ... اصولا سفرهای دسته جمعی اونقدر ها به من خوش نمی گذره که سفرهای دونفره روحمو جلا می ده !!! دلم یه سفر می خواد به یه جای خیلی خوب و آروم ... خیلی نگران وضعیت آینده ام با این حال و اوضاع احتمال بدبختی بیشتر و بیشتر خیلی زیاده ... احتمال جنگ و قحطی و ... داشتم حساب می کردم اون وقتا که تازه رفته بودم سر کار وضع حقوق و در آمدم از الان خیلی بهتر بود ... واقعا معلوم نیست به کجا می ریم . اون وقت تو این وضعیت نا بسامان یه عده آدم هر روز به من می گن تو نمی خوای بچه بیاری ... داره دیر می شه ها آخه بچه مو بیارم تو این وضع و اوضاع خراب که چیکار کنه ... که بیچاره بشه وقتی هیچی معلوم نیست ... دلم براش می سوزه خیلی ... حتی اگه قرار باشه هیچ وقت بچه دار نشم ... ترجیح می دم به اینکه یه موجودی رو بیارم توی این دنیای بی درو پیکر ... خیلی تو فکر مهاجرتیم اما اونم با این وضع دلار ، الان خیلی پول می خواد !!! شنیدم برای آیلتس هم باید رفت یه کشور دیگه ، حالا نمی دونم چقدر درسته این حرف !!! دارم سعی می کنم درسمو زودی تموم کنم ... از کش اومدنش خسته شدم . تکلیف سال دیگه ام هم معلوم شد ، می رم دبستان خودمون کارم زیاد می شه و جدید و معلوم نیست حقوق خوبی بگیرم یا نه اما از خونه موندن یا رفتن به جایی که آدماشو نمی شناسم فکر کنم بهتر باشه دو تا کبوتر اومدن کوشه ی بالکنمون تخم گذاشتن ، اولا خیلی از ما می ترسیدن اما الان دیگه نمی زارن دو دقیقه به گلام آب بدم ، براشون هر روز دونه و آب می زام و تا آب و دونه می زام اونی که روی تخم نشسته نصف بیشترشو می خوره !!! بیشتر کبوتر ماده می شینه اما گاهی هم نره می شینه ... می گن کبوتر بیاد تخم بزاره برکت و خیر با خودش میاره ، خدا کنه که راست باشه یه تعدادی از آدما اومدن و برام نوشتن که چرا دیگه زیاد از عاشقانه ها تون نمی نویسی و حتما الان دیگه مثل اون روزها نیستین راستش خیلی دلم نمی خواد اینجا از عاشقانه ها بنویسم ... حس خوبی بهم نمی ده ... اونایی هم که نوشتم از قدیم بود و تعریف خاطرات گذشته . اما همچنان در کنار هم آرامش داریم و عاشقانه هامون به یه شکل و سبک دیگه برقراره !!! باز هم خدارو شکر که همین چیزهای کوچیکو داریم !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1392ساعت 10:48  توسط یلدا  |  1 نظر