Lilypie Angel and Memorial tickers Lilypie First Birthday tickers سال نو مبارک ... - خاطرات روزانه یلدا و یاشار
X
تبلیغات
رایتل

خاطرات روزانه یلدا و یاشار

ماجراهای زندگی یلدا و یاشار

سال نو مبارک ...

سلام به روی ماه همه ی دوستان 

بله فکر کنم که دیگه با دیدن استیکرای گنده ی بالای صفحه متوجه شده باشین که امسال به امید خدا داریم سه نفره می شیم ... بالاخره طلسم دونفره بودنو شکستیم و تصمیم گرفتیم نفر سوم را اضافه کنیم ... 

گرفتن این تصمیم خیلی سخت بود ... وقتی ده یازده سال دونفره باشی می فهمی که چقدر سخته یهویی این سکوت و آرامش شکسته بشه ... خیلی فکر کردم ... یاشار که کلا همیشه مخالف بچه مخصوصا تو ایران بود ... اما خب منم سنم از حد می گذشت و دیگه بی مزه می شد !!!

خلاصه که تصمیم جدی ای نگرفتیم اما یه روز یهویی گفتم حالا یه امتحانی بکنیم ببینیم چی می شه ... از اون طرف هم همه به من می گفتن این همه سال شماها نخواستین بعدش هم معلوم نیست خدا تا کی نخواد ... تا شما بخواین که نمی شه !!!

اما واقعا خداجون مهربون به ما خیلی لطف داشت و با اونکه بدون برنامه ریزی های معمول خواستیم ... زیادی معطلمون نکرد و فندقکو زودی گذاشت تو دل مامانش !!!

تا اینجای کار خیلی بهم سخت نگذشته ... حالت تهوع زیاد داشتم اما مثل خیلی ها که اوضاعشن وخیمه نبود ... معده درد و ترشح اسید معده و بی اشتهایی که دیگه نگو واقعا کلافه ام کرده بود ... 

اما خب سه ماه اول گذشت و اینا هم کم کم از هفته 14 کمتر شدن ... 

اوایل خیلی حسی به این فسقلی نداشتم تا اینکه رفتم سونوی غربالگری وقتی دیدمش یک دل نه صد دل عاشقش شدم ... خدارو شکر یاشار هم خیلی زود در غالب یک پدر مهربون قرار گرفت ... مراقبمه اما گاهی دیگه از حد می گذرونه و نمیذاره کارامو انجام بدم ... هی اینو بخور و اونو نخور ... اینو برندار اونو نپوش و ... گاهی خستم می کنه اما خب دروغ چرا از این همه توجهش قند تو دلم آب می شه ... 

مدام هم فسقلی رو می بوسه و نوازشش می کنه ... خب خیلی خوشحالم چون خیلی هم تمایل به بودنش نداشت و نگران بودم نکنه دوسش نداشته باشه !!!

اینم خلاصه ای از ماجراهای ما ... امیدوارم سال خوبی برای همه باشه ... برای ما هم سال خاصیه ایشالله اگر فسقلی به سلامت بیاد !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 17:07  توسط یلدا  |  7 نظر