Lilypie Angel and Memorial tickers Lilypie First Birthday tickers روزانه 153 - خاطرات روزانه یلدا و یاشار
X
تبلیغات
رایتل

خاطرات روزانه یلدا و یاشار

ماجراهای زندگی یلدا و یاشار

روزانه 153

خب دیروز بالاخره شورای دبیران مذکور برگزار شد و در کل خوب بود .... چقدر این معلم ها می خورن شما فکر کن صبحونه مفصل خوردن بعد یکی دو ساعت بعدش دوباره پذیرایی با چای و نسکافه و ... که هر کی هر چی دوست داشت بر می داشت و آب جوش بود و بیسکوییت های لکسوس  و هندونه و ... بازم کلی خوردن دوباره یکی دو ساعت بعدش ناهار بود که جوجه کباب بود ... یعنی شما فکر کن هر چی میاوردن اینا تا تهشو می خوردن در صورتیکه من اصلا گشنم نبود !!!!  

چقدر هم معلم جدید امسال اومدن ... دوست ندارم اینقدر هر سال تغییر ایجاد می شه ... خدا رو شکر که خودمون که کادر مدرسه ایم هی تغییر نمی کنیم . البته ما ها هممون یه بخشی از تدریس ها رو هم به عهده داریم ... راهنمایی هم که امسال فقط  دوم و سوم داره و ...  

خیلی دوست دارم زودتر مدرسه ها شروع بشه و من برم سر کلاس دبستانی های عزیزم ... خیلی ناز و بامزه اند ... منم که عاشق دختر ... یعنی برای تک تکشون می میرم اینقدر که هر کدوم یه جوری بامزه اند ...  

فردا هم خونه ی یکی از همکارام مهمونی دعوتیم . بازم یواشکی تصمیم گرفتیم برای همین همکارم که دعوتمون کرده و یکی دیگه که متولد شهریورن تولد بگیریم . کلی هم پول از اینور اونور باید بگیرم اما هیچ کدوم نمی دن که !!!  

دیشب ساعت 10 بیهوش شدم ... اما عوضش خیلی خواب خوبی بود .  

امروز هم خونه ام و باید به صد تا کار برسم !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391ساعت 10:31  توسط یلدا  |  5 نظر