Lilypie Angel and Memorial tickers Lilypie First Birthday tickers روزانه 158 - خاطرات روزانه یلدا و یاشار
X
تبلیغات
رایتل

خاطرات روزانه یلدا و یاشار

ماجراهای زندگی یلدا و یاشار

روزانه 158

الان که دارم می نویسم آماده شدم و منتظرم دوستام بیان ... فکر کنم حدودای 3 - 3.5 برسن ...  

از جمعه شب یاشار معده درد بدی گرفت ... ه چی بهش گفتم بریم دکتر گوش نداد . معده اش باد کرده بود جوری که دیده می شد از کجا تا کجا معده است و من خیلی نگران بودم تا صبح خوب نخوابیدم صبح هم منو گذاشت مدرسه و رفت سر کار اما انگار حالش خیلی بد شده بود و رفت دکتر و بعدش هم اومد خونه ... دکتره که رسما هر چی دارو برای معده بود توی لیست نوشت ... بابا جان چیزی بلد نیستی بگو نفهمیدم چته !!!  

حالا فکر کنید سر کار اینقدر سرم شلوغ بود که حد نداشت یاشار خونه افتاده بود ... دلم هم شورشو می زد اما نمی تونستم بیام ... خلاصه ساعت 3 زدم بیرون و سر راه گفتم براش جوجه کباب بخرم شاید بهتر از هر غذای دیگه ای باشه که همه جا تعطیل بود ...4  رسیدم خونه سریع چند تا تیکه مرغ گذاشتم بیرون و گذاشتم ماکرو فر تا آب بشه ، پیاز رنده کردم زعفرون درست کردم و .... تا ناهار حاضر بشه و بره تو فر 4.5 بود . 5 غذا حاضر بود اما یاشار زیاد نمی تونست بخوره می گفت انگار غذام هظم نشده هنوز ... خلاصه که با کلی دوا درمون امروز حالش بهتر بود ... اما این وسط من له له شده بودم دیگه ... مهمون هم داشتم امروز از یه طرف باید خونه رو تمیز می کردم از یه طرف یاشار هی ارد می داد که اینو بده و اونو بده . تگرانش هم بودم و دست و دلم به کار نمی رفت ...  

خلاصه که بالاخره الان آماده ی پذیرایی از مهمونام هستم ...  

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1391ساعت 14:53  توسط یلدا  |  4 نظر