خاطرات روزانه یلدا و یاشار

ماجراهای زندگی  یلدا و یاشار


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزانه 107

فردا دوباره شورای دبیران داریم و من برای شورای دبیران و دیدار اولیا با دبیران این دفعه یک بروشور از وبلاگ های بچه ها آماده کردم ... 3 ساعت وقتمو گرفت تا از بین وبلاگایی که درست کردن 6 تا رو انتخاب کنم ... از صفحه ی اولشون عکس بگیرم و وبلاگ رو معرفی کنیم و همه رو توی یک صفحه پشت و رو تنظیم کنم !!! 

امروز هم بردم مدرسه و پرینت رنگی گرفتم و آماده است ... اما از این دو تا مدیر بگم که هر وقت کار داری هر کدوم تو رو به اونیکی حواله می دن ... در مورد این بروشور هم همینطور بود ... همه زحمتاشو من کشیدم برای اینکه یه تایید بگیرم برای تکثیر کلی منو پاسکاری کردن  

یه کار دیگه هم برای خودم درست کردم اساسی ... البته اگه نتیجه بده به زحمتش می ارزه !!!  

اونم اینه که برای بچه هایی که باهاشون درس ریاضی 1 دارم تکلیف شبانه تعریف کردم که هر شب دو - سه تا سوال ریاضی که حدود 10 دقیقه حل کردنش وقت می بره می دم ... این تکلیف مال هر شب هست و هر 3 روز یکبار یک نفر نماینده جمع آوری و تصحیح کردنشون می شه !!!  جواب سوالا رو می دم به مشاور و هر روز صبح زنگ اول باید تکلیف های شب گذشته جمع آوری بشن و بعد اون نفری که نماینده است می ره و جوابا رو از مشاور می گیره و برگه های بچه ها رو تصحیح می کنه ... همین تصحیح کردن باعث می شه که یه سوالو چندین بار حل کنه و خوب خوب یاد بگیره !!!  

اینم ایده ی جدید منه که البته قبلا اجراش کردم و نتیجه ی خوبی هم داده ... چون اینجوری بچه ها آهسته و پیوسته یه درس رو یاد می گیرن و چون هر شب ریاضی حل می کنن هم براشون عادی می شه و بعد از یه مدت دیگه براشون سخت نیست و هم اینکه هر درسی براشون حسابی جا می افته !!!  

یه چیزی : 

شماها وقتی حقوقاتونو می گیرن چیکار می کنین !!! تا چند روز پول تو حسابتون می مونه !!! من هر کاری می کنم بیشتر از یک هفته پول ندارم ... حقوقم هم به نسبت خوبه ... از بس همش پول ندارم خسته شدم ... حقوق امسالم دو برابر پارسال شده اما بازم هیچی ازش نمی مونه ... هیچی هم نمی خرم انگار !!! 

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن ماه سال 1390ساعت 16:35  توسط یلدا  |  4 نظر

روزانه 106

بالاخره امتحانای من تموم شد ... امتحانای بچه ها هم تموم شد ... 

نمره های بچه ها خیلی عالی بود ... 36 تا نمره ی بالای 19 داشتم ... با اونکه سوالا متوسط رو به سخت بودن ... اما خب خوشحالم که نتیجه مثبتی گرفتم ...  

البته این مدرسه ی جدید اصلا آرامش نداره ... همش جنگ و دعوا هست و هر چند وقت یکبار یکی دو نفر می رن و دیگه نمیان ( از همکارا ) چند تا مدیر داره که هر کدوم یه مقداری سهام دارن و دیگه همون قضیه آشپز که دو تا شد پیش میاد !!!  

چهار شنبه که رفتم مدرسه چون یه سری از بچه ها رفته بودند اردوی مسافرتی خارج از تهران ( یزد ) کلاسا تق و لق بود ... و در واقع از صبح فقط بازی کردن بچه ها ...  

پنج شنبه هم از صبح ساعت 6 تا 6 بعد از ظهر سر کار بودم ... توی مدرسه ی قدیمی باید کارنامه می دادیم و من  خوشحال و خندان رفتم مدرسه و در کمال نا باوری دیدم که هنوز هیچ کاری انجام نشده ...  و هیچ کدوم از همکارام هم نیومدن و این یعنی همه ی این کارا منتظر من بودن و من باید تنهای تنها همه رو تموم می کردم ... واقعا دیگه آخراش له و لورده بودم !!!  

ولی عوضش این هفته می شه استراحت کرد !!!  

 

دیروز هم از صبح با یاشار رفتیم بیرون و گشتیم ... هوا هم عالی بود ... خیلی وقت بود با دل راحت بیرون نرفته بودم ... بعد هم رفتیم لاله زار برای خونه ی جدید برادرم یه لوستر کوچولو خریدیم به عنوان هدیه ...  

بعد هم شب رفتیم خونشون ... وقتی وصلش کردیم خیلی قشنگ تر از اونی که دیده بودیم تو مغازه شد !!! اونا هم خداروشکر خیلی  خوششون اومد ... 

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن ماه سال 1390ساعت 10:05  توسط یلدا  |  6 نظر

روزانه 105

امروز بچه ها امتحان آمار داشتند ... یعنی درسی که من معلمش بودم !!! 

دیشب تا ساعت حدودای ۱۰ از طریق وبلاگ باهاشون در ارتباط بودم و سوالاشونو جواب می دادم ... صبح هم ۱ ساعت زودتر رفتم که به سوالاشون جواب بدم ...  

امتحان رو نسبتا آسون گرفته بودم ... سطح سوالا متوسط رو به بالا بود اما همشو کار کرده بودم و برای همین براشون آسون بود ...  

اونایی که همیشه می لنگن که هیچ اما بقیه می گفتن کلی دعا کردیم به جونتون ... آخرین امتحان هم بود ... حسابی خسته بودن !!!  

فردا هم خودم امتحان دارم ... خدا کنه امتحان منم آسون باشه  

حالا من موندم و ۵۰ تا برگه که باید تا سه شنبه تحویل بدم و از اونجایی که فردا خودم امتحان دارم امروز کاری با برگه ها ندارم ... فردا که از امتحان بر گردم می رسم خدمتشون ... البته یه نگاه سرسری انداختم ... آخه من خودم از بچه ها بدترم ... میخوام بدونم چند می شن ...  

از سه شنبه دوباره مدرسه ها روال عادی پیدا می کنن و تا ساعت ۳ مشغولیم !!! 

واقعا دلم برای بچه های مدرسه تنگ شده ... خیلی دوستشون دارم ... شدن جزئی از زندگیم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی ماه سال 1390ساعت 15:32  توسط یلدا  |  2 نظر

روزانه ۱۰۴

خب امروز سومین امتحانم رو هم دادم ... دومین امتحان رو خیلی خیلی راضی بودم ... عالی بود ... اما اینیکی خیلی سخت تر از چیز بود که فکر می کردم !!!  

به هر حال خو یا بد ۳ تاشون تموم شدن و مونده ۲ تای دیگه ...  

توی این وضعیت که من هم باید برم سر کار هم حسابی درس بخونم ... برادرم و خانمش هم اسباب کشی داشتن و از اونجایی که هر بار ما اسباب کشی داشتیم اونا اومدن کمکمون ... منم مجبور بودم یه کمکی بهشون بکنم ... این بود که گاهی مجبور بودم برم اونجا و اکثر مواقع شام دعوتشون می کردم ... چون طبق تجربه ی خودم موقع اسباب کشی دیگه غذا درست کردن فاجعه است ...  

به هر حال جمعه اسباب کشی کردن و بعدش چون تولد مامانم بود شب رفتیم اونجا و مراسم تولد رو اجرا کردیم و بعدش هم رفتیم بیرون برای شام ...  

چهارشنبه هم رفتیم برای همسر بالاخره بعد از مدت ها که نیت کرده بودیم یک عدد لپ تاپ حسابی خریدیم چون داشت حسابی گرون می شد و حالا قراره که با این لپ تاپ چندین پروژه ی جانانه به اجرا در بیاد که اهاش برای من خونه و ماشین بخره !!! آخه می دونین پول لپتاپ و  تقریبا همشو من دادم یه چک داشتم که پول سنوات ۳ سال کارم بودو بقیه اش ژول تدریس خصوصی هام و ...  

مامان و بابام هم مدارکشون تحویل سفارت ایتالیا دادن اگه ویزا بگیرن عید می رن اونجا  

خواهرم هم چند وقت پیش که زنگ زده بود بهم می گفت دلم می خواد خودم هم بیام ... گفت شاید به کسی نگفتم و یهویی اومدم  

فعلا همه چیز بر وفق مراده جز اینکه همش دارم درس می خونم و می رم سر کار و حسابی خسته ام ...  

امیدوارم این امتحانا به خوبی سپری بشن ... بعدش می شه استراحت کرد !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی ماه سال 1390ساعت 17:49  توسط یلدا  |  4 نظر

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>